انجمن یاران منتظر
عنوان موضوع :شهید خادم هادی صالحی
نویسنده :صبا


800000;">
هادی صالحی در تاریخ 63/05/06 در شهرستان کرج  در خانواده مذهبی و روحانی متولد شد. از همان دوران کودکی و نوجوانی پسری با حیاء، متین و باهوش بود.

از بدو ورود به دانشگاه آزاد کرج در رشته مهندسی عمران مورد توجه اساتید و مسئولین دانشگاه قرار گرفت. اخلاق و روش و منش ایشان زبانزد سایر دانشجوها و استادان بودطوری که به عنوان مسئول راهیان نور دانشگاه و از اعضاء فعال بسیج دانشجویی بودند.

ایشان از کودکی در کانون آموزش قرآن دوره های تجوید و قرائت را فرا گرفت و به درجه استادی رسید. قبل از شهادتش 4سال بود که به عنوان استاد در کانون فعالیت داشتند. هنوز هم نوای قرائت ایشان به در گوشها و یادهاست.

هادی پسری ورزشکار بود ، او در رشته کاراته (شوتوکان) فعالیت داشت و دارای چند مقام شهرستانی و دانشگاهی داشت.

در کارهای نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر فعالیت داشت.

ایشان استاد هیئت قرآنی مسجد سلمان فارسی در منطقه کرج بودند.

هادی الگوی تمام عیار برای سایر جوانان بود.

به گونه ای با مردم برخورد کردند که قریب به 12هزار نفر در تشییع پیکر ایشان شرکت کردند و کمتر کسی بود که در فقدان ایشان اشک نریخته باشد.

همه دوستان و فامیل از برخوردهای سنجیده ایشان و مهربانانه ایشان و صمیمی ایشان خاطرات خوبی دارند.

علاقه خاصی به اهل بیت(ع) داشتند و فعالیت های خارج از دانشگاه بیشتر در کانون های قرآن، هیئت ها و بسیج بودند و در نهایت به اهل بیت(ع) پیوست.
هادی صالحی  در تاریخ  87/11/24 جهت انعقاد قرارداد و زمینه سازی حضور راهیان نور، به جنوب کشور سفر کرد که در هنگام بازگشت در اثر برخورد با کامیون به شهادت رسیدند و در امامزاده محمد(ع) کرج مدفون شد.

«شعر بمناسبت شهادت استاد و معلم قرآن شهید مهندس حاج هادی صالحی» «صادق آقایی1388»

«حاصل عمر»
لاله سان از غم تو خون شده دال، ای گل من          سوخت از ظلم فلک چون همه ی حاصل من

من زجان سیرشدم بر سر نعش تو پسر          سوخت از برق حوادث چه کنم این دل من

زیر تابوت تو رفتم که دل آرام شود          دل که آرام نشد گشته فزون مشکل من

من جوان بودم و مرگ تو مرا پیرم کرد      که همین داغ جگر سوز شود قاتل من

تن خونین تو را دیدم و تن داده دلم     به همه سختی دنیا پسر فاضل من

نوح طوفان زده ام کس نتواند نگرد     بر سر نعش تو شد ای گل من ساحل من

هر زمان عکس تو آید نظرم ای هادی      بر سر قبر تو آیم که شود منزل من

کاروان گشته مهیا همه جویند تو را     هادیم گو که کدام است پسر محمل من

غم تو می  نرود از دلم ای لاله صفت    تا در این خاک شود چو آب و گل من

کس ندانست چه بگذشت به من هادی جان    هر که دادست پسر آگه  همو از دل من

(صادق) هم مثل برادر به تو بگریست و گفت    هادی ای نور بصر غمکده شد محفل