انجمن یاران منتظر
عنوان موضوع :پدر ژ پتو به پینوکیو... پینوکیو چوبی بمان ادم ها سنگی اند دنیایشان قشنگ نیست...!
نویسنده :مهتاب1


ffff00;"> پدر ژ پتو به پینوکیو...
ffff00;">  پینوکیو چوبی بمان !!
ffff00;">ادم ها سنگی اند !!
ffff00;">دنیایشان قشنگ نیست...!






http://8pic.ir/images/ikflz6b5i11deb38z3k8.jpg




ffff00;">دکتر

ffff00;">راست می گفتffff00;"> :

ffff00;">"ffff00;">روی"برای سلامتی اش مفید بودffff00;">.

ffff00;">از او که روی برگرداند،

ffff00;">  ffff00;">موهایش سفید شدffff00;">!


ffff00;"> آینه گفت
ffff00;">چرا دیر کرده است ، 
ffff00;">نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟

ffff00;"> گفت
او فقط اسیر خودش است ،

ffff00;">فقط لحظه ای چند تاخیر کرده است

ffff00;">شاید هوا سرد بوده است ،
ffff00;">شاید موعد قرار تغییر کرده است

ffff00;">خندید آینه  به سادگیش
ffff00;">و گفت : 
ffff00;">عشق پاک تو را زنجیر کرده است

ffff00;">گفت درباره عشقش
ffff00;">  چنین سخن مگوی
ffff00;">گفت :
ffff00;">خوابی !
ffff00;">او سالهاست که دیر کرده است

ffff00;">در آینه به خود نگریست ،
ffff00;">آه
ffff00;"> عشق او عجیب پیرش کرده بود!!!

ffff00;">راست گفت آینه که دیگر منتظر نباش ،
ffff00;">او برای همیشه دیر کرده است…!!!


Allax.-ir-21-1024x853.jpg



ffff00;">ماهی عاشق دریا شده بود.
ffff00;">دریا گفت : می توانی از تُنگ دل بکنی ...؟!
ffff00;">ماهی گفت : دل می کنم
به شرطی
که تو هم برای همیشه مال من باشی.
ffff00;">دریا قبول کرد و تمام ماهی و پرنده هایی که همراهش بودند ...
به رودها و دریاچه های اطراف فرستاد.
ffff00;">ماهی سرخی ماند و دریای که بیش از حد بزرگ بود.
ffff00;">کمی شنا کرد .... گشت،
ولی کلافه شد .
ffff00;">رو به دریا کرد و گفت : خسته شدم . من نمی توانم تمام تو را پیدا کنم. هر چقدر هم مال من باشی، باز مال من نیستی.
ffff00;">دریا به ماهی گفت :
عشق،
مالکیت نیست.
ffff00;">تو اگر عاشق بودی به قدر همان تنگ، میان سینه ام ، عاشقانه شنا می کردی.



ffff00;">ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود،
ffff00;">تا زمانی که کودک بی سوادی بودیم و با این واژه آشنایی
ffff00;">نداشتیم،
ffff00;">خوب زندگی می کردیم. تمامی احساساتمان،
ffff00;">غم و شادیمان و هرچه داشتیم  را همین امروز خرج می کردیم
ffff00;">انگار فهمیده تر بودیم،
ffff00;">چون همیشه می ترسیدیم شاید فردا نباشد.
ffff00;">از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم،
ffff00;">همه چیز را گذاشتیم برای فردا.
ffff00;">از داشته های امروز لذت نبردیم و گذاشتیم برای روز مبادا...
ffff00;">شاید باید اینگونه «فردا» را معنی کنیم....
ffff00;">«فردا»روزیست که داشته های امروزت را نداری.
ffff00;">پس امروز را زندگی کن