|
(نسخه قابل پرینت موضوع) عنوان موضوع : اقامددی... نمایش موضوع اصلی : |
تنگ غروب عرفه،غم تودلم پامیگیره دلم هوایی میشه وبونه اقارومیگیره این روزایی که دم به دم غریبی حس میکنم باگریه یادغربت عزیزنرگس میکنم تاکه توبیای ازسفرببینی حالمو نذرنگاهت میکنم این اشکای زلالمو میون طوفان غمت شکسته بال وپرمن کاشکی بیای پابزاری به روی چشم ترمن کوچه روصبح جمعه ها هم نفس بوی گلاب بامژه جارومیزنیم بااشکامون میپاشیم آب کاشکی بیای وسوغاتی برام بیاری بوی سیب یاکه یه مهروتسبیح ازتربت ارباب غریب کاشکی بیای وبرامون ازتشنگی آب بخونی بیای رومنبربشینی روضه ی ارباب بخونی.. السلام علیک یااباصالح المهدی ![]() السلام علیک یااباعبدالله الحسین ![]() د.ن: درحسرت اسمان بالم میسوخت.. بایادتوبودم،خیالم میسوخت من خسته میان خاک هاجامانده ام.. ای کاش کمی دلت به حالم میسوخت.. (گریادتان بودوباران گرفت،دعایی به حال من بیابان بکنید،فردابه یادهم باشیم) یازهرا. |
Powered by FAchat