| آخرین ارسال ها |
| نوار پیام ها |
|
مدیریت پیام ها |
| امکان افزودن پاسخ به این موضوع وجود ندارد امکان افزودن موضوع در این بخش وجود ندارد |
| اطلاعات نویسنده |
چهارشنبه ۲۱ امرداد ۱۳۹۴ ۰۶:۰۲ بعد از ظهر
|
|||||
|
عضو
شماره عضویت :
1311
حالت :
ارسال ها :
1657
محل سکونت : :
هرجا خطری تره
جنسیت :
تعداد بازدیدکنندگان :
519
دعوت شدگان :
1
اعتبار کاربر :
16629
پسند ها :
1232
تشکر شده : 2187
|
در بین صحبتهایشان گفتند آقا روح الله تیر خورده. همان لحظه از هوش رفتم و وقتی به هوش آمدم گفتم میدانم روح الله شهید شده و شما نمیگویید. به دنبال مادرش رفتم و سرکوچهشان دیدم فامیلها همه جمعند.
شنیدهایم که پسرتان دیدار جالبی با مقام معظم رهبری داشتهاند. بله، روح الله خدمت حضرت آقا رفته بود. از قرار آقا به او فرموده بود چه قد رعنایی داری. بچه کجا هستی؟ پسرم هم گفته بود بچه آمل هستم. بعد حضرت آقا به سر پسر شهیدم دست میکشند و به روح الله میگویند: «دانه بلند مازندران!» پسرم حقش شهادت بود. افتخار میکنم که شهید شده است و شهادتش را به مقام معظم رهبری تبریک میگویم. به اشرار و ضد انقلاب هم میگویم سربازان سید علی خامنهای پیروزند. پسرم میگفت مادر اگر خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن دشمن خوشحال میشود.
چه خصوصیت اخلاقی را در شهیدتان بارزتر از باقی خصوصیات دیده بودید؟ احترام به والدین. بعد از ازدواج روح الله با دخترداییاش، آن قدر مشغله کاری داشت که در خانه استراحت نداشت و فرزندانش او را نمیدیدند. اما هر روز از محل کارش به من زنگ میزد و از حال و اوضاعم میپرسید و میگفت اگر مشکلی داری بیایم و رفعش کنم. من هم میگفتم فقط سلامتی شما را میخواهم پسرم. آخرین روزی که مأموریت داشت گفت: مامان باید برای عرض ادب بیایم و شما را ببینم. آخرین باری هم که از من خداحافظی کرد شهادت را در چهرهاش دیدم. میخواست خداحافظی کند سرم را بوسید. قدش بلند بود خم شد صورتش را بوسیدم. گفتم خدایا پسرم را به تو سپردم. در را باز کردم وقتی که رفت هر 10 متر برمیگشت و خداحافظی میکرد. به خواهرش گفتم پشت سر برادرت آب بریز. اما روح الله رفت و دیگر بازنگشت. نحوه شهادتش چگونه بود و شما چطور از شهادت پسرتان باخبر شدید؟ به گفته همرزمانش، روح الله به اتفاق دو نفر از همرزمانش در مناطق مرزی بوده است که اشرار به سمت آنها تیراندازی میکنند و گلولهای از پهلوی سمت راست به قلب پسرم اصابت میکند. دوستانش سعی میکنند آمبولانسی تهیه کنند اما او میگوید کاری انجام ندهید و در همین لحظه اباعبدالله الحسین(ع) را صدا میزند و به شهادت میرسد. 12 روز بعد از آخرین وداعمان، خبر شهادتش را آوردند. از وقتی خداحافظی کرد رفت پیرانشهر از شهرهای کردستان، پسرم فرمانده عملیاتی لشکر بود و 23 خرداد 94 به شهادت رسید.
تا به حال شده بود از شهادت برایتان بگوید؟ روح الله عاشق شهادت بود حتی به پسرش ابوالفضل میگفت سر نماز دعا کن من شهید شوم. شهادت را خیلی دوست داشت و عاقبت به آرزویش رسید. در مراسم شهید مدافع حرم حبیب اللهپور از بابلسر که هنوز پیکرش دست داعشیهاست، پسرم به من میگفت مادر بعد از شهادتم مثل خانواده شهید حبیب اللهپور صبوری کنید. هر دفعه به شوخی میگفت بعد از شهادتم مرا به زادگاهم کچب کلوا ببرید.
همسر شهید شهید روح الله سلطانی مهر 81 با دختر داییاش مریم حسنپور عقد میکند و خرداد 82 زندگی مشترکشان را شروع میکنند که حاصل این ازدواج، دو پسر10 و 8 ساله به نامهای ابوالفضل و حسین است.
آخرین خداحافظیتان چگونه رقم خورد؟ روز خداحافظی روح الله به من میگفت مواظب یادگارهایم باش. مواظب خودت باش و بعد خداحافظی کرد و رفت. ولی این دفعه خداحافظیاش طوری دیگر بود. چند روز بعد، صبح 24 خرداد94 بود که همسایهمان زنگ خانه را به صدا در آورد و گفت همکاران همسرم آمدهاند تا به ما سربزنند. در بین صحبتهایشان گفتند آقا روح الله تیر خورده. همان لحظه از هوش رفتم و وقتی به هوش آمدم گفتم میدانم روح الله شهید شده و شما نمیگویید. به دنبال مادرش رفتم و سرکوچهشان دیدم فامیلها همه جمعند. گفتم روح الله شهید شد. همسرم در تمام دورههای خدمتش جزو نفرات برگزیده بود. کشتیگیر علی امامی که مدال طلا گرفته بود برسر مزارشهید روح الله سلطانی آمد و مدالش را تقدیم همسر شهیدم کرد. آن روز به همسرم گفتم ببین این بار نیز اول شدی و برای ما افتخار آوردی. می پسندم 2 0 2 تعداد آنلایک ها ( 0 ) از این کاربر
|
|||||
|
|
|||||
| اطلاعات نویسنده |
چهارشنبه ۲۱ امرداد ۱۳۹۴ ۰۶:۲۴ بعد از ظهر
[1]
|
|||
|
مطلبت خوب بود ولی تکراری بودا...شرمنده
اینم لینکش شهیدی که دانه بلند مازندران بود http://forum.roq.ir/t43710می پسندم 0
|
||||
|
|
|||
| امکان افزودن پاسخ به این موضوع وجود ندارد امکان افزودن موضوع در این بخش وجود ندارد |
|
برچسب ها
|
| حضرت ، آقا ، به ، روح ، الله ، گفته ، بود ، «دانه ، بلند ، مازندران!» ، |
|
|