| آخرین ارسال ها |
| نوار پیام ها |
|
مدیریت پیام ها |
| امکان افزودن پاسخ به این موضوع وجود ندارد امکان افزودن موضوع در این بخش وجود ندارد |
| اطلاعات نویسنده |
سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴ ۰۸:۵۷ قبل از ظهر
|
|||||||
|
بانو
شماره عضویت :
1957
حالت :
ارسال ها :
863
جنسیت :
تعداد بازدیدکنندگان :
124
اعتبار کاربر :
12898
پسند ها :
948
تشکر شده : 1235
|
کاروانی از زنان و کودکان، کاروانی از مردترین مردان زمین، انسان هایی از جنس آسمان، شبیه امواج نادیدنی نور.
از مکه می روی، مرگ از سیمای تو آبرو می گیرد، «رمی جمرات» تو، صحنه کربلا خواهد شد در حجة الوداع تو هفتاد و دو قربانی به مسلخ خواهند رفت؛ فرشتگان، خون سرخت را در تمام اعصار منتشر خواهند کرد.
دین خدا وامدار شجاعت توست
می پسندم 1 0 1 تعداد آنلایک ها ( 0 ) از این کاربر
|
|||||||
|
|
|||||||
| اطلاعات نویسنده |
سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴ ۰۸:۲۱ بعد از ظهر
[1]
|
|||
|
عضو
شماره عضویت :
1319
حالت :
ارسال ها :
681
محل سکونت : :
زیر سایه ی مرتضی علی هستم
جنسیت :
تعداد بازدیدکنندگان :
166
اعتبار کاربر :
6414
پسند ها :
744
تشکر شده : 307
|
![]() می پسندم 1 0 1 تعداد آنلایک ها ( 0 ) از این کاربر
|
|||
|
|
|||
| اطلاعات نویسنده |
سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴ ۱۰:۱۷ بعد از ظهر
[2]
|
|||
|
بانو
شماره عضویت :
1310
حالت :
ارسال ها :
3266
جنسیت :
تعداد بازدیدکنندگان :
434
دعوت شدگان :
2
اعتبار کاربر :
74099
پسند ها :
5107
تشکر شده : 6154
|
دلم گرفته است ...!
آسمان در گلویم زندانیست، دلم از مژه هایم جاریست، و چشمهایم در لحظه تاریخ، بی تو باریده است. درمن، تمام بتهای تاریخ شکسته است، هر چند بت پرستان مدرن هر لحظه بتی را علم می کنند . دلم، این" حسین آباد"، دیریست که بهانه تو را می گیرد و نامت را عاشق شده است. دلم برای تو تنگ شده است، نه از آن جهت که دردی دارم، بلکه بدان علت که بی دردی جهان، جوانی ام را پیر می کند. جهان دوباره نام تو را می طلبد و کربلایت را، تا سربریده ات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آینه در آینه نفست پژواک شود. من، نه تو را زنجیر می زنم و نه برسینه می کوبم، بلکه تو را عاشقم تا دستم را بگیری و پس کوچه های روشن زندگی را راهنمایم باشی. نام تو خورشیدی است که زمین با تمام کوههایش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه می گریم و نه می خندم، می گریم برچشمهایم که جز تو را دیده است و می خندم به اشکهایم که جز به دنبال تو دویده است. از تو همان"هیهات من الذله" کافیست، تا جهانی را شاه چراغ باشد و تمام درهای بسته را شاه کلید، و تمام زمینهای سرد را آفتابی که حیات را برویاند. راستی تو در آن ظهر مقدس و گرما ریز، که هزار صبح تا قربانگاهش دویده اند، چه دیدی که نازکای گلویت هزار تیغ کج آیین را پاسخی درست شد؟ تو در آن خاک آسمانی، آن گودال سربلند چه چیز را تماشا شدی که سرشارتر از همیشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آیه آیه باریدی؟ توچه دیده ای که عاشق تر از همیشه خدا را رصد شدی؟ کدام جام ، سیرابت می کرد که دجله و فرات حقارت خود را گریستند و تا لبهایت بالا نیامدن کدام خورشید در دلت می وزید که تمام شبها را یک تنه به مبارزه طلبیدی ؟ کدام دریای عطش در تو جاری بود که فرات هم پاسخگوی تشنگی ات نبود؟ تو در کدام ارتفاعی که هیچ بحری تا گلویت ارتفاع نیافت؟ تو در کدام باران باریدی، از کدام ابرمقدس، که جهانیان نام تو را بر لب ترانه می کنند؟ تو ازکدام آسمان آمدی که روح بلند تو را هیچ قصیده ای گنجایش نیست؟ راستی، هنوز دوبیتی های چشمانت را چوپانان ازهفت بند نی لبک خویش در دشت می بارند، و گلها به یاد تو از زمین، سرخ رو می رویند. هنوز دریاها به یاد عطشانی تو، کف برلب و موج خیز تا ساحل می آیند تا درپایت بیفتند. هنوز کوهها، پژواک "هل من ناصر" تو را به هم هدیه می دهند، و سنگدلی مردان بوزینه باز را نفرین می شوند. ای مرد، ای حماسه ترین مرد، که ذکر نامت کافیست تا تمام پرندگان و جهان شیرین می شود می پسندم 1 0 1 تعداد آنلایک ها ( 0 ) از این کاربر
|
|||
|
|
|||
| امکان افزودن پاسخ به این موضوع وجود ندارد امکان افزودن موضوع در این بخش وجود ندارد |
|
برچسب ها
|
| خدا ، حافظ ، ای ، کاروان ، حسین ، |
|
|