انجمن یاران منتظر


چت روم مذهبی یاران منتظر 

ختم قرآن



آخرین ارسال ها
¤استخدامی¤ ..:||:.. بندگی کن تا که سلطانت کنند ..:||:.. عقل می گفت ،امثال صادق رفته رفته فاصله شان از زمین بیشتر می شود! ..:||:.. حدیثی از امام جواد(علیه السلام) برای فضای مجازی! ..:||:.. غدای اهل دوزخ ..:||:.. اقای روحانی اجازه نخواهم داد.....از شما بعیده اقای روحانی بر خلاف مصالح مملکت حرف بزنی ..:||:.. بوی بد گناه - تصویری ..:||:.. هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (ع) : محمد رضا رمزی اوحدی/بخش دوم از بعثت تا رحلت پیامبر ..:||:.. سالگرد اسمانی شدنت را تبریک میگویم دایی جان ..:||:.. طلاق به خاطر کتک خوردن شوهر!!! ..:||:..

نوار پیام ها
( سینا : سوختن بهای قرب است وچنین سوختنی رابه جزبه پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند.شهید اوینی )     ( قمرخانم : قال امام باقر علیه السلام : اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّه‏ِ اَشَدُّكُمْ اِكْراما لِحَلائِـلِهِمْ؛ / (وسائل الشيعه : ج 15 ، ص 58 ، ح 6) گرامى‏ ترين شما نزد خداوند، كسى است كه بيشتر به همسر خود احترام بگذارد. )     ( قمرخانم : هرچه انقلاب اسلامي دارد از بركت مجاهدت شهدا و ايثارگران است . امام خميني(رحمة الله علیه) )     ( قمرخانم : ۱۲ بهمن سالروز بازگشت با افتخار حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) و آغاز ایام الله دهه فجر را گرامی می داریم. دهه فجر مبارک. )     ( قمرخانم : دهه فجر مظهر شکوه و عظمت و فداکاری ملت ایران است . مقام معظم رهبری )     ( غم هجران : سالروز شهادت صدیقه کبری حصرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به محضر فرزند گرامیشان حضرت ولی عصر حجت ابن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف ، مقام معظم رهبری و عموم مسلمانان جهان تسلیت می گوییم . )     ( قمرخانم : سه حق واجب پدر و مادر بر فرزند/ امام جعفر صادق علیه السلام در مورد سپاسگزاری از والدین فرمودند: سه چیز بر فرزند، در حق پدر و مادر واجب است: ۱- شکر پدر و مادر به هر شکل ممکن ۲- اطاعت از پدر و مادر در هر چیزی که امر و نهی می‌کنند به جز در گناه و معصیت خدا ۳- خیرخواهی برای ایشان در پیدا و نهان «تحف العقول، صفحه 322» )     ( hasti 2013 : به به خیلی خیلی مبارکهههه :-D بهتون تبریک میگم جناب ادمین رییس بزرگ یاران منتظر من وهمسرم زندگی پرازشادی وخوشییییی به همراه سلامتی براتون آرزومندیم :roll: :-D ان شاءلله خوشبخت بشین :63: همه بلند بگین الهی آمین :roll: وسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته :@@: صلوات :roll: :-D برا خوشبختیشون بوداااا بلندتر بفرستین :-D به خانم جان سلام برسونید :roll: )     ( قمرخانم : قال علی علیه السلام : مَن نَصَحكَ فَقَد أنْجَدَكَ. / (فهرست غرر، ص 381) كسي كه تو را نصحيت و ارشاد مي‌كند مسلّماً او ياور و مددكار تو است. )     ( قمرخانم : پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله : أدِّبُوا أولادَكُم عَلى ثَلاثَ خِصالٍ : حُبِّ نَبِيِّكُم ، حُبِّ أهلِ بَيتِهِ و قِراءَةِ القُرآنِ . فرزندان خود را بر سه ويژگى تربيت كنيد : دوست داشتن پيامبرتان ، دوست داشتن اهل بيت او ، و خواندن قرآن . كنزالعمّال ، ح 45409 )     ( سینا : نَ پـرواز بلدم نَ بال و پَرش را دارم دامـهاے دنیایے اسیرم ڪرده اند ولے مےخواهم اسیـ‌ر نگاه شما شومـ و بَس شهدا_گاهی_نگاهی.. :53: :53: )     ( قمرخانم : قال علی علیه السلام : مَن نَصَحكَ فَقَد أنْجَدَكَ. / (فهرست غرر، ص 381) كسي كه تو را نصحيت و ارشاد مي‌كند مسلّماً او ياور و مددكار تو است. )     ( سینا : ملیندا همسر بیل گیتس،ثروتمندترین زن دنیا با حدود90میلیارددلار سرمایه. اثری از عمل زیبایی وجلف بازی وتجمل در او پیدا نمیکنید. هنوز کار میکند. ❌بعضیا فقط سگ بغل کردنو از غربی هابلد شده اند. )     ( قمرخانم : امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند: ايمان انسان پاك و خالص نمي گردد مگر اينكه خداوند در نزد او محبوبتر و دوست داشتني تر از جان، مال، پدر، مادر، فرزند و خانواده اش و همه‌ مردم باشد.«بحارالانوار، ج 7، ص 25» )     ( قمرخانم : امام صادق (علیه السلام) فرمودند: حُسنُ الظَّنِّ باللهِ أن لَا تَرجُوَ إلاَّ اللهَ وَ لَا تَخَافَ إلَّا ذَنبَکَ. گمان نیکو به خدا داشتن این است که امید به هیچکس جز او نداشته باشی و از هیچ چیز جز گناهت نترسی.(جهاد با نفس، ح 143) )    
مدیریت پیام ها


اگر این اولین بازدید شما از انجمن یاران منتظراست ، میبایست برای استفاده از کلیه امکانات انجمن عضو شوید و یا اگر عضو انجمن می باشید وارد شوید .


انجمن یاران منتظر » امام دوازدهم: حضرت امام مهدی علیه السلام » مهدویت » ماجرای کمک امام زمان (عج) به مرد عاشق!



ماجرای کمک امام زمان (عج) به مرد عاشق!

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛این داستان در مورد فردی است که عاشق دختر همسايه شده بود. او برای رسيدن به عشقش هر کاری می‌کند ولی در آخر متوسل به درگاه امام زمان (عج) می‌شود، که با عنایت حضرت صاحب الزمان (عج) از بیماری نجات یافت و به دختر مورد علاقه‌اش رسید.   نکات بسيار تامل برانگيز در اين داستان وجود دارد. از جمله اينکه زيارت وجود مقدس حضرت می‌تواند نصيب هر کسی شود (و اين نيست که خاص عرفا يا خواص باشد) و
lh[vhd ;l; hlhl clhk (u[) fi lvn uhar!


امکان افزودن پاسخ به این موضوع وجود ندارد امکان افزودن موضوع در این بخش وجود ندارد

اطلاعات نویسنده
سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ ۰۶:۲۶ بعد از ظهر
بانو
rating
شماره عضویت : 499
حالت :
ارسال ها : 4652
محل سکونت : : نزدیکی های خدا
جنسیت :
تعداد بازدیدکنندگان : 704
دعوت شدگان : 1
اعتبار کاربر : 73321
پسند ها : 4068
حالت من :  Delvapas.gif
تصویر مورد علاقه من : images/mms/yaran (8).jpg
تشکر شده : 5359


عضو غایب تا وقتی خدا بخواد غیبت نخواهم داشت

مدال ها:5
کاربر با ارزش
کاربر با ارزش
مدال پیشرفت
مدال پیشرفت
مدال 2 سالگی عضویت
مدال 2 سالگی عضویت
ستارهء انجمن
ستارهء انجمن
کاربران برتر
کاربران برتر

|



به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛این داستان در مورد فردی است که عاشق دختر همسايه شده بود. او برای رسيدن به عشقش هر کاری می‌کند ولی در آخر متوسل به درگاه امام زمان (عج) می‌شود، که با عنایت حضرت صاحب الزمان (عج) از بیماری نجات یافت و به دختر مورد علاقه‌اش رسید.


 


نکات بسيار تامل برانگيز در اين داستان وجود دارد. از جمله اينکه زيارت وجود مقدس حضرت می‌تواند نصيب هر کسی شود (و اين نيست که خاص عرفا يا خواص باشد) و ثانيا برای ديدار حضرت لازم نيست که حتما درخواست بسيار عارفانه‌ای داشته باشی. ظاهرا کيفيت درخواست مهم است نه نوع درخواست. اينکه هر چی می‌خواهی را خالصانه طلب کنی.


 


شيخ باقر کاظمی مجاور در نجف حديث کرد که در نجف اشرف مرد مومنی بود که شيخ محمد حسن سريره نام داشت. او در سلک اهل علم، مرد با صداقتی بود. بيمار بود و در نهايت تنگدستی و فقر و احتياج زندگی می‌کرد. حتی قوت و غذای روزانه خود را نداشت و بيش تر اوقات به خارج نجف در بيابان نزد اعراف اطراف نجف می‌رفت تا اين که قُوت و آذوقه ای برايی خود تهيه کند امّا آنچه به دست می‌آورد او را کفايت نمی‌کرد . با همين حال, سخت دوست داشت با دختری از اهل نجف ازدواج کند که عاشق او شده بود و او را از خانواده‌اش خواستگاری کرده بود اما فاميل های آن زن، به سبب فقر و تهی‌دستی شيخ، به او جواب مثبت نداده بودند و او از جهت اين ابتلا در همّ و غمّ شديد بود.


 


هنگامی که تهی دستی و بيماری او شدت يافت و از ازدواج با آن زن ناامید شد تصميم گرفت چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه رود تا بلکه حضرت صاحب الامر (عجل اللّه فرجه) را از ناحيه‌ای که نمی‌داند ببيند و مراد خود از او بگيرد.


 


شيخ باقر می‌گويد: شيخ محمد گفت: «من چهل شب چهارشنبه مواظبت کردم بر رفتن به مسجد کوفه! هنگامی که شب آخر فرا رسيد شب زمستانی و تاريکی بود و باد تندی می‌وزيد و کمی هم باران می‌باريد و من هم در دکّه‌های درب ورودی مسجد کوفه يعنی دکّه شرقی مقابل در اول که هنگام ورود به مسجد طرف چپ است نشسته بودم و نمی‌توانستم به سبب خونی که در اثر سرفه از سينه‌ام می‌آمد به داخل مسجد روم و با من هم چيزی نبود که خود را از سرما حفظ کنم و اين وضعيت، سينه ام را تنگ کرده و بر غم و غصه من شدت بخشيده و دنيا در چشمم تيره شده بود و با خود فکر می‌کردم که اين 39 شب به پايان رسید و اين آخرين شب است و من کسی را نديدم و چيزی هم بر من ظاهر نشد و من گرفتار اين سختی عظيم هستم و اين همه سختی و مشقت و ترس را در اين چهل شب تحمل کردم که از نجف به مسجد کوفه آمدم و حاصل آن ياس و نااميدی از ملاقات و برآورده شدن حاجاتم بود.


 


در همین زمان که در فکر بودم و کسی در مسجد نبود، آتشی روشن کردم تا قهوه‌ای را که از نجف با خود آورده بودم گرم کنم. زيرا عادت به آن داشتم و نمی‌توانستم آن را ترک کنم و قهوه هم بسيار کم بود. ناگهان شخصی را ديدم که از ناحيه در اول, به سوی من می آمد.


 


هنگامی که او را از دور مشاهده کردم ناراحت شدم و با خود گفتم اين عرب بيابانی از اطراف مسجد نزد من آمده است تا قهوه مرا بنوشد و من بدون قهوه در اين شب تاريک  نمی‌توانم بمانم و اين امر هم بر اندوه من اضافه کرد. در اين بين که من در انديشه بودم او نزديک من آمد و به من را به اسم سلام کرد و در برابرم نشست و من متعجب شدم از اين که او اسم مرا می‌داند و گمان کردم از اعراب اطراف نجف است که من نزد او می‌روم .


 


از او سوال کردم از کدام قبيله هستی؟ فرمود: «از بعضي از آنها.» من شروع کردم به شمردن طوايف اعراب اطراف نجف. او در پاسخ جواب می داد: «نه !!» و من هر طايفه‌ای را ذکر می‌کردم او می‌فرمود: «از آنها نيستم.» اين امر مرا خشمگين کرد و به او گفتم: «آری تو از طريطره هستی» و اين را به صورت استهزا گفتم و اين لفظی است که معنی ندارد. او از سخن من تبسّم کرد و فرمود: «چيزی بر تو نيست که من از کجا باشم اما چه چيز سبب شده که تو به اينجا آمده ای؟»


 


من به او گفتم: «برای چه سوال می کنی؟» فرمود: «ضرری به تو نمی رسد اگر ما را خبر کنی.» من از حسن اخلاق و شيرينی طبع و گفتار او تعجب کردم و دلم ميل به او پيدا کرد و او هر مقدار سخن می‌گفت محبت من به او زيادتر می‌گشت. براي او سيگار از تتن درست کردم و به او دادم فرمود: «تو بکش من نمی کشم.» در فنجان برای او قهوه ريختم و به او دادم، او گرفت و کمی از آن نوشيد و باقی را به من داد و فرمود: «تو آن را بنوش.» من آن گرفتم و نوشيدم و تعجب کردم که او تمام فنجان را ننوشيده بود اما محبت من هر آن به او زياد می‌شد. به او گفتم:« ای برادر! خداوند تو را در اين شب به سوی من فرستاده تا انيس من باشی.» آيا با من نمی‌آيی که نزد قبر مسلم(ع) برويم و آنجا بنشينيم و با يکديگر صحبت کنيم؟» فرمود: «با تو می‌آيم اما جريان خودت را بگو.»


 


من نیز جریان خود را به او گفتم: «من واقع را برای شما می‌گويم، من در نهايت فقر و نيازمندی هستم. از آن وقتی که خود را شناختم و با اين فقر مبتلا به سرفه هستم و سال هاست که خون از سينه ام بيرون می‌آيد و معالجه آن را نمی‌دانم و به دختری از اهل محلّه مان در نجف اشرف تعلق خاطر پيدا کرده‌ام و به سبب تنگدستی ميسر نشده است که او را بگيرم. گروهی از دوستان مرا مغرور کردند و به من گفتند که در حاجت‌های خود  به صاحب الزمان(عج) متوسل شو و به همین خاطر چهل شب چهارشنبه در مسجد کوفه بيتوته نما که او را خواهی ديد و حاجت تو را برآورده سازد و اين آخرين شب از چهل شب است و من در اين شب چيزی نديدم و در اين شب ها من تحمل مشقت های زيادی کردم و اين سبب آمدن من و اين خواسته ها و حوائج من می‌باشد.»


 


آن شخص در حالی که من غافل بودم و توجه نداشتم به من فرمود: «اما سينه ات خوب شد و اما آن زن را به زودی می‌گيری و اما تهی دستی و فقر تو باقی می‌ماند تا از دنيا بروی.» من هيچ توجه به اين سخنان نداشتم و به او گفتم: «به کنار قبر مسلم نمی‌روی؟» فرمود: «برخيز»، برخاستم و متوجه جلوی خود بودم. هنگامی که وارد زمين مسجد شدم به من فرمود: «آيا نماز تحيت مسجد نمی خوانی؟» گفتم: «چرا می‌خوانم»، سپس او نزديک شاخص که در مسجد است ايستاد و من هم پشت سر او به فاصله ايستادم و تکبيرة الاحرام گفم و مشغول قرائت سوره فاتحه شدم.


 


من مشغول نماز بودم و سوره حمد را می‌خواندم. او نيز فاتحه را قرائت می‌نمود اما من قرائت احدی را همانند او از زيبايی نشنيده بودم. در آن هنگام با خود گفتم: «شايد اين شخص صاحب الزمان (ع) باشد و ياد سخنان او افتادم که دلالت بر آن می‌کرد.» هنگامی که اين مطلب در دلم خطور کرد, آن بزرگوار در حال نماز بود. ناگهان نور عظيمی او را احاطه کرد که ديگر شخص آن بزرگوار را به سبب آن نور نمی‌ديدم اما او همچنان نماز می‌خواند و من صدای او را می‌شنيدم. بدنم به لرزه افتاد و از ترس نمی‌توانستم نماز را قطع کنم. پس نماز را به صورتی که بود تمام کردم و نور از سطح زمين به بالا متوجه شد و من ندبه و گريه می‌کردم و از سوء ادبم با او در مسجد معذرت خواهی می‌نمودم. به او گفتم: «شما صادق الوعد هستيد و مرا وعده داديد که با من نزد قبر مسلم برويم»، در آن هنگام که با آن نور تکلم می‌گفتم ديدم آن نور به سمت حرم مسلم حرکت کرد و من نیز با او حرکت کردم. آن نور داخل حرم شد و در بالاي قُبّه قرار گرفت و همچنان بود و من گريه و ندبه می‌کردم تا فجر دميد و آن نور عروج کرد.


 


هنگامی که صبح شد متوجه قول او شدم که فرمود: «سينه ات خوب شد.» ديدم سينه‌ام صحيح و سالم است و ديگر سرفه نمی‌کنم و يک هفته بيش نگذشت که خداوند گرفتن آن زن همسايه را آسان کرد و از جايی که گمان نمی‌کردم فراهم شد. اما فقر و تهی‌دستی‌ام همچنان باقی ماند همان‌طور که حضرت صاحب الزمان (صلوات اللّه و سلامه عليه و علي آبائه الطاهرين) خبر داده بود.


 


منبع:امام مهدی، نظری منفرد، حکايت 10


 


 















1 تشکر شده از کاربر حریم قدس برای ارسال مفید :
قمرخانم ,



  می پسندم 1     0  1 
 
 
تعداد پسند های ( 1 ) از این کاربر
تعداد آنلایک ها ( 0 ) از این کاربر

















امضای کاربر : حریم قدس
  

 
گزارش پست !


امکان افزودن پاسخ به این موضوع وجود ندارد امکان افزودن موضوع در این بخش وجود ندارد



« از ویژگی های اصلی اصحاب امام عصر عج الله فرجه،مجهول بودن است | ...خالی... »

 









انجمن یاران منتظر

چت روم یاران منتظر

چت روم و انجمن مذهبی امام زمان



هم اکنون 11:03 بعداز ظهر