| آخرین ارسال ها |
| نوار پیام ها |
|
مدیریت پیام ها |
| امکان افزودن پاسخ به این موضوع وجود ندارد امکان افزودن موضوع در این بخش وجود ندارد |
| اطلاعات نویسنده |
شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۲ ۰۵:۵۰ بعد از ظهر
|
|||||
|
بانو
شماره عضویت :
70
حالت :
ارسال ها :
5195
جنسیت :
تعداد بازدیدکنندگان :
580
دعوت شدگان :
2
اعتبار کاربر :
34701
پسند ها :
6794
تشکر شده : 6054
|
پيامبر اکرم(ص): {ما مِن قَطرَةٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ عَزَّ و جل مِن قَطرَةِ دَمٍ في سَبيلِ اللّهِ} {هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر نیست از قطره خونی که در راه خداه ریخته شده باشد.} باسلام وآرزوی قبولی طاعات وعبادات وعزاداریهای خالصانه شمابزرگواران؛ بهتردیدم دراین ایام محترم یادی ازجانبازشهیدحاج سیدمجتبی علمـــدار,مداح اهل بیتـــــ علیهم السلام داشته باشم؛ یازدهم دی ماه 1345، خورشیدی از اعماق آسمان در میان فرزندان پاک حضرت زهــــراءسلام الله علیها طلوع می کند و سی سال بعد باری دیگر، تاریخ یازدهم دی ماه 1375 عروج عاشقانه اش را رقم می زند. ما مانده ایم و فراق از خورشید لشکر 25 کربلا، علمداری مخلص و مجتبائی عاشورایی، سیدی از جنس عشق، ذاکریکربلایی و دلداده ای خدایی«شهید سید مجتبی علمدار»؛همه وجودایشان متعلق به حضرت زهــــــراءسلام الله علیها,عاشق اباعبدالله علیه السلام وحضرت مهـــدی عج وفکروذکرش دوستان شهیدش بود؛ زنده نگه داشتن نام و یاد سیدمجتبی افتخاریست که باذکرچندخاطره اززبان دوستان نزدیک سید تقدیمتان میشود .
عشق به دردانه اباعبدالله علیه السلام؛ سید مجتبی، آدم عجیبی بود؛ وقتی مصیبت ائمه(ع) را میخواند، انگار صحنههای روضه را مشاهده میکرد، سید قبل از همه، اول خودش گریه میکرد و مردم هم از گریههای جانسوز او، گریه میکردند. وقتی زیارت عاشورا را شروع میکرد، همینطور مثل باران, اشک از گونههایش جاری میشد. عاشق مصیبت دردانه اباعبدالله(ع)، حضرت رقیه خاتون سلامالله علیها بود؛ وقتی هم مابین روضه میگفت: «تو گوشش زدند!» از حالت گریه و ضجه زدنش، احساس میکردیم، او این صحنه را میبیند. طریقه جذب جوانان هیئتی؛ شیوه خاصی در جذب جوانان داشت؛ گاهی به او میگفتم: «اینها کی هستند که میآوری هیئت؟ به یکی میگی بیا امشب تو ساقی باش؛ به دیگری میگی این پرچم را به دیوار بزن و ...؛ ول کن بابا!» سید میگفت: «نه! کسی که در راه اهل بیت(ع) گام بر میدارد که مشکلی ندارد اما کسی که در این راه نیست، اگر بیاید توی مجلس اهل بیت(ع) و گوشه بنشیند و شما به او بها ندهید، میرود و دیگر هم بر نمیگردد، اما وقتی او را تحویل بگیرید، او را جذب این راه کردید.»برنامه هیئت، در ابتدا با سه ـ چهار نفر شروع شد اما بعدها رسیده بود به 300 تا 400 جوان عاشق اهل بیت(ع) که همه اینها نتیجه تواضع، فروتنی و اخلاص سید مجتبی علمدار بود. ائمه را با پول مقایسه نمیکنم؛ سید، وقتی مداحی میکرد، سنگینی و وقار خاصی داشت و در ازای مداحی، به هیچ وجه پول نمیگرفت؛ میگفت: «اگر در ازای مداحی کردنم پول بگیرم، چطوری فردای قیامت میتوانم بگویم برای شما خواندم؟! میگویند: خواندی، پاداشش را گرفتی! من اصلاً ائمه را با پول مقایسه نمیکنم!» یکی از بچهها تعریف میکرد، میگفت: مشهد که بودیم، سید داخل حرم شروع به مداحی کرد. پیرمردی گفت: «از نظر شرعی تکلیف میکنم! باید بگیرید!» سید، پول را گرفت، بعد آورد و انداخت توی ضریح امام رضا(ع). همه کارهای سید، صلواتی بود... .»
خانوادهای که با روضههای سید، نمازخوان شدند؛ دو تا برادر بودند که به ظاهر هیئتی نبودند، این دو برادر شیفته سید شده بودند و به دلیل دوستی با سید وارد هیئت شدند. یک روز مادر اینها شک میکند که چرا شبها دیر به خانه میآیند؟! شب دنبال آنها راه میافتد، میبیند پسرانش رفتند داخل یک زیرزمین، این خانم هم پشت در مینشیند و گوش میدهد؛ متوجه میشود از زیر زمین، صدای مداحی میآید. بعد از اتمام مراسم، مادر متوجه می شود فرزندانش، نمازخوان شدند، با دیدن این صحنه، مادر هم تحت تأثیر قرار میگیرد و او هم به این راه کشیده میشود. خود سید بعدها تعریف کرد که این دو برادر یک شب آمدند، گفتند: «سید! مادر ما میخواهد شما را ببیند، رفتم دیدم خانمی است چادری؛ گفت: آقا سید! شما من را که نماز نمیخواندم، نمازخوان کردی! چادر به سر نمیکردم، چادری کردید! ما هر چه داریم، از روضه خوانیها و وجود شما داریم.» این خانم بعدها تعریف کرد که سید به من گفت: «من هر چه دارم از این فرزندان شما دارم! اینها معلم اخلاق من هستند.» ارادت خاص سید مجتبی به حضرت رقیه سلام الله علیها و عمه ساداتــــــ ؛ مادر شهید علمدار نقل میکرد: از بچگی، اهل بیت(ع) را دوست داشت و همراه پدربزرگش زنجیر میزد و سینهزنی میکرد و هر جا که پدربزرگش میرفت، او هم میرفت،به امام حسین(ع) خیلی علاقه داشت و همینطور به حضرت رقیه(س)؛ به ایشان میگفت: «عمه کوچولو، کی میشود بیایم به زیارتت، قبر کوچولویت را ببوسم.» به حضرت زینب(س) میگفت: «عمه سادات! ما با هم فامیل هستیم.» به طور کل، عشق و ارادت خاصی به ائمه و اهل بیت(ع) داشت.
از ضجه زیاد بیهوش شده بود؛ مادر شهید علمدار نقل میکرد: اسم ائمه به ویژه امام حسین(ع) که میآمد، منقلب میشد. یک سال غروب عاشورا، شام غریبان گرفته بودند، بین مراسم یک دفعه این بچه چنان ضجهای میزند که از هوش میرود، دیدم دیگر صدای سید مجتبی نمیآید، گفتم بچهام از دست رفت. سریع آمدم، دیدم او را وسط سالن خواباندهاند و آب به سر و صورتش میزنند. ذکر یا زهــــراءسلام الله علیها در دم شهادتــــــ ؛ به ما اجازه نمیدادند داخل بخش سی.سی.یو برویم؛ دکترها میگفتند: با وجودی که سید مجتبی در حالت کُما بود، موقع اذان مغرب، چشمهایش را باز کرد و سه بار نام مادرش حضرت زهــــــراءسلام الله علیها را برد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. وقتی سید مجتبی شدم! یکی از دوستان شهید علمدار نقل میکرد: من کنار سید نشسته بودم و سید هم طبق معمول شال سبزش را روی سرش انداخته بود و با سوز و گداز خاصی مشغول خواندن زیارت عاشورا و مداحی بود. بعد از اتمام مراسم ناگهان شال سبز خود را بر گردن من گذاشت. با تعجب پرسیدم: «این چه کاری است؟» گفت: «بگذار گردن تو باشد.» بعد از لحظهای دیدم جمعیت حاضر به سوی من آمدند و شروع کردند به بوسیدن و التماس دعا گفتن. با صدای بلند گفتم: «اشتباه گرفتهاید، مداح ایشان است.» اما سید کمی آن طرفتر ایستاده بود و با لبخند به من نگاه میکرد. روش دوری از غرور به سبک شهید علمدار؛ شهید علمدار به یکی از ذاکران اهل بیت(ع) گفته بود: هر وقت وارد هیئت شدی و جمعیت زیاد آن، تو را به وجد آورد و احساس کردی که مردم به خاطر تو آمدهاند، همان لحظه برو بیرون و مداحی نکن. عُجب و غرور انسان را نابود میکند. خاکیتر از خاکــــــ ؛ بارها دیده بودم که بعد از اتمام کار هیئت، ظرفها را میشست. میگفت: «افتخارم این است که خادم عزاداران امام حسین(ع) باشم.» معمولاً در هیأتها برای مداح صندلی یا چیزی قرار میدهند تا در بالاترین جای مجلس بنشیند. بعد هم مجلس را آماده میکنند. موقع شروع مجلس یک نفر با ذکر صلوات، ورود مداح را خبر میدهد و مابقی مراسم؛ اما سید اصلاً در قید و بند این برنامهها نبود. همان پایین مجلس مینشست و میگفت: چراغها را خاموش کنند. بعد شروع میکرد به مداحی.
سیب سرخی سرنیزه است,دعاکنیم اینچنین کال نمانیم به شهـــادتــــــــــــ برسیم ...
می پسندم 2 0 2 تعداد آنلایک ها ( 0 ) از این کاربر
|
|||||
|
|
|||||
| اطلاعات نویسنده |
شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۲ ۰۸:۳۲ بعد از ظهر
[1]
|
|||
|
خوشا بسعادتشون انشاالله که بتونیم ادامه دهنده ی راهشون باشیم
و شرمنده ی خودشونو خانواده ی عزیزشون نشیم شادی روح همه شهدا از صدراسلام تا به امروز صلوات اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم واحشرنا معهم واهلک اعدائهم اجمعین ممنون فاطمه خانم گل اجرتون با خدا ![]() ![]() ![]() می پسندم 3 0 3 تعداد آنلایک ها ( 0 ) از این کاربر
|
||||
|
|
|||
| امکان افزودن پاسخ به این موضوع وجود ندارد امکان افزودن موضوع در این بخش وجود ندارد |
|
برچسب ها
|
| جانبازشهیدسیدمجتبی ، علمدارمداح ، اهل ، بیت.ع. ، |
|
|