اولین بار که دیدمش٬ سعی کردم نگاهم را به کناری های او فراری دهم٬ گریز و فرار را تقریبا ترجیح دادم به دیدنش که بزرگ بود به اصلاح خودمان گنده!!! طبیعی است دیگر٬ ادم تمایلی به گنده ها ندارد معمولا٬ به خصوص اگر زشت باشند در نظرش. البته ظاهرش زشت نبود٬ فقط گنده بود٬ بزرگ بود. شاید هم گنده نباید بگویم٬ یا بزرگ و از واژه ی دیگری باید استفاده کنم٬ بله واژه دیگری. «کش دادن»٬ همین است واژه ی حکایت گر معنایی که فراری ام داد٬ «کش». اگه باریک بود یا لااقل
[hni [k'
اولین بار که دیدمش٬ سعی کردم نگاهم را به کناری های او فراری دهم٬ گریز و فرار را تقریبا ترجیح دادم به دیدنش که بزرگ بود به اصلاح خودمان گنده!!!
طبیعی است دیگر٬ ادم تمایلی به گنده ها ندارد معمولا٬ به خصوص اگر زشت باشند در نظرش.
البته ظاهرش زشت نبود٬ فقط گنده بود٬ بزرگ بود.
شاید هم گنده نباید بگویم٬ یا بزرگ و از واژه ی دیگری باید استفاده کنم٬ بله واژه دیگری.
«کش دادن»٬ همین است واژه ی حکایت گر معنایی که فراری ام داد٬ «کش».
اگه باریک بود یا لااقل کم حجم تر بود فرار نمی کردم و پا به پایش قدم برمی داشتم تا آخر.
البته از جاده انصاف نباید منحرف شد و گرد و غبار مسیر انحراف از عدالت رو به هوا بلند کرد٬ اگر چه کش دار بود ولی اسمش زیبا بود -برای من که اینگونه بود- ٬ مثل اسم جاده ای که باید مستقیم درآن قدم برداشت؛ جاده انصاف.
اسمش «جاده جنگ» بود٬ و زیبایی اش نه به جنگش که به مقاومتش٬ به دفاعش٬ به لباس خاکی روی جلدش و پروانه هایی آبی دور لباس.
با این اسم و این شکل و شمایل٬ قصه اش هم به طولانی جاده اش بود حتما٬ و شاید به زیبایی مفاهیم قصه.
در جدال بین عامل گریز و عامل جذب٬ دومی پیروز شد و متقاعدم کرد که بخوانم و اگر نخواستم ادامه ندهم و سر اطاعت در برابر حس فرار خم کنم.
پس شروع شد٬ قبل از انکه جاده را ترمیم کنند و درازش.
«جاده ی جنگ» رمانی است تاریخی به درازی مسیری از جنگ تا جنگ٬ دو جنگ تحمیلی٬ اولی با حضور مستقیم جهان و دومی با مباشر بودن یک کشور و مسبب بودن جهان؛ از جنگ جهانی دوم تا جنگ تحمیلی٬ که دفاعش به رنگ تقدسآمیخته.
تقدس در جای جای این رمان مکان خاص خود را دارد٬ از قبل از جنگ جهانی دوم تا بعد از دفاع مقدس.
رمان تاریخی٬ نقل صرف تاریخ نیست٬ چنانکه که صرف رمان نیست٬ که اگر هریک از این دو باشد ترکیب بی معنا می شود.
نویسنده -جناب آقای منصور انوری- پایه رمان خویش را بر همین اصل و اساس بنا نهاده و اطلاعات تاریخی را در هزار توی ذهن خویش با قدرت خیال و توهم پردازش کرده است و شخصیت هایی با تفکرات و احساسات و تمایلات و منطق و در کل بینش و رفتار و کردار مختلف ساخته و پرداخته. شخصیت هایی که در محوری با زاویه ی ۱۸۰ درجه ای قرار دارند و فاصله ی بین این شخصیت ها متفاوت است٬ گاه ۱۸۰ درجه و گاه کمتر.
رمان «جاده جنگ» آنگونه که در بعضی سایت های اینترنتی خواندم٬ از حوادث جنگ جهانی دوم شروع می شود و تا جلد دوازدهم به نیمه های حوادث سال ۴۲ ه.ش ختم می شود و از آن سال تا سال های دفاع مقدس با نام «گذرگاه» ادامه می یابد.
در مصاحبه ای که نویسنده در تیرماه با یکی از سایت های اینترنتی داشته اند٬ عنوان کردند که جلد هشتم آن را به انتشارات تحویل داده اند که البته بنده تا جلد هفتمش را خوانده ام و هنوز ادامه ی این اثر زیبا و جذاب که روزی به خاطر حجمش می خواستم فرار کنم٬ را نتوانستم مطالعه کنم.
شروع های متفاوت هر جلد با جلد دیگر بلکه هر فصل با فصل دیگر یکی از زیبایی های این رمان است٬ همچون یک فیلم سینمایی که با پلانی شروع می شود و با پلان متفاوتی ادامه می یابد و پلان سوم ادمه دهنده ی پلان اول و یا دریچه ی جدیدی از ادامه ی قصه است که به روی خواننده باز می شود٬ همچنان که گاه یک اتفاق و یک حادثه در دو پلان و از دو زاویه ی دید به نمایش گذاشته می شود و این مخاطب است که باید با کنارهم قرار دادن این اجزا٬ خط سیر داستان را دنبال کند.
در کنار این زیبایی صوری و شکلی٬ زیبایی محتوایی را نیز باید مدنظر قرار داد؛ تضاد و تعارض و جنگ بین حق و باطل و به تصویر کشیدن قدرت هر یک و تفوق قدرت حق و پیروزی نهایی آن٬ زیبایی دفاع و تقدیر از قهرمان ملی و ارائه مفاهیم زیبای دینی در بهترین شکل خود و ... همه و همه از محسنات این رمان زیباست.
البته در کنار این نقاط قوت٬ کاستی هایی نیز دیده می شود٬ از جمله؛
طول دادن -به عبارتی کش دادن- در بیان جدال تمایلات و احساسات شخصیت های داستان که ممکن است خواننده را دچار خستگی و ملالت کند.
و دیگر تصویر سازی نویسنده از مکان هایی که حوادث در آن جا اتفاق می افتد٬ که هر چند از قوت و قدرت پردازش ذهن نویسنده حکایت دارد ولی ممکن است باعث سردرگمی خواننده شود و انگیزه ی او را در همراهی با نویسنده تقلیل بخشد یا آنکه سطرهای مربوطه را با میلی و فقط با هدف رسیدن به اصل حادثه بخواند.
در نهایت باید اعتراف کرد که جذابیتش چنان بود و هست که تا آخر همراه او گام بر می دارم٬ تا آخرین سطر.